ایمان<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یکی از مواردی که ما رو به خودمون نزدیکتر میکنه و باعث میشه که به او نزدیکتر بشیم، باورها و اعتقادات ماست. باورهایی که از کودکی در ما ریشه دوانده و تو قلب و ذهنمون جا گرفته. حالا ممکنه بعضی از اونها از جنس خرافات باشن که قطعا مرده به حساب میان و اصلا کاری بهشون نداریم چون ما میخواهیم که یه جریان زنده رو بشناسیم و راهش بندازیم.

منظور من اون باورهاییه که اساس ایمان واقعی مارو تشکیل میدن. اون چه که مارو به خودمون و خدامون نزدیکتر میکنه.

من یه خاطرهای از زمان بچگیم دارم که شاید بد نباشه تعریفش کنم.

اون موقع که خیلی کوچیک بودم هر وقت اتفاقی برام می افتاد فوری اشک تو چشمهام جمع میشد و غصه میخوردم. مادرم منو نوازش میکرد و میگفت غصه نخور اونی که اون بالاست همه چیز و درست می کنه. میپرسیدم چطوری؟ و مادرم میگفت فقط کافیه دستت رو بالا ببری و شکرش کنی.

وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که مادرم از عشق میگفت و از ایمان. ایمان به خدایی که هر روز برام نشانه تازه میذاشت وشاید گاهی معجزه.

واینکه دستی که خالصانه به آسمون میره خالی برنمی گرده.

خوب شما چی فکر می کنین آیاایمان و باورهای ما،میتونه مارو به شناخت خودمون نزدیکتر کنه؟

راستی یه شعر قشنگ از مولانا یادم اومد:

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد                     کو قسم چشم؟صورت ایمانم آرزوست

 

/ 0 نظر / 9 بازدید