!!!!!! بازی! بازی! بازی!!!!!!

 

بنام او كه هستي از او جان گرفت

داشتم كتابي مي خوندم كه كه يه مطلبش توجه منو جلب كرد و فكر كردم كه شايد براي شما هم جالب باشه، به همين دليل تو وبلاگ گذاشتم كه شما هم بخونيد.

نويسنده كه به نوعي اهل عرفان و معنويته ميگه:

منشا فكر، همان ذهن كيهاني است. اين خداست كه به فكر خلق كردن افتاد. از آن پس «فكر» بوجود آمد. تا زماني كه ذهن وجود دارد، افكار هم وجود خواهند داشت. ذهن چيزي به غير از مجموعه افكار نيست و حتي انديشه حركت بسوي مرتبه اي عاري از فكر هم، خودش يك فكر محسوب مي شود، فكر اينكه«مي خواهم بدون  فكر باشم». نبايد سعي كرد كه از دست همه افكار خلاص شد. ما در صدد اين هستيم كه فقط افكار درست داشته باشيم، افكاري كه ذهن را پريشان نمي كنند.

افكار را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:

افكاري كه با تفكر و انديشه بر آنها حالت اضطراب و پريشاني ايجاد مي شود، مثل زماني كه به يك كار سخت و جدي مشغول هستيد، و نيز افكاري كه باعث آرامش و راحتي و نشاط شما مي شود، مانند زماني كه مشغول بازي هستيد.

همه افكار خود را به نوع دوم تغيير دهيد در حين كار احساس كنيد كه داريد بازي مي كنيد. بگذاريد كار شما يك بازي ممتد باشد. همواره بازي كنيد و زندگي را همچون يك بازي تلقي كنيد. فقط بازي، بازي، بازي.

خوب دوستان شما نظرتون چيه؟

 

برگرفته از كناب اين لحظه طلايي

اثر سات چيد آناندا

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید