!!!!!! پيش آگاهی !!!!!!

بنام آن كه هستي از آن اوست

در پست قبل از استعدادهاي ويژه كه در اصل توانمندي و قابليتي است كه در برخي افراد بطور متفاوتي آشكار ميشه، صحبت كردم و نمونه اي هم از موزيسين معروف آلماني موزارت را آوردم. حالا ادامه مطلب و دو نمونه ديگر را كه مي دانم حتما براي شما هم جالب خواهد بود، مي گويم.

1) در سال 1850 يك برده سياهپوست نابينا به نام «تام وبكينز» در مزرعه در امريكت متولد شد. او هيچگاه پيانو را به چشم نديده بود ولي قادر بود هر آهنگي را پس از بكبار شنيدن عينا تقليد كند. اين استعداد او در مورد پيچيده ترين قطعات موسيقي نيز وجود داشت. تام در سال 1880 به اروپا سفر كرد و با نواختن پيانو، حيرت موسيقي شناسان آن دوره را برانگيخت.

2) در دهه 1960، روان شناسي امريكايي به نام «ويليام هوروتيز» يك جفت دو قلو بنام هاي «جرج و چارلز» را مورد بررسي قرار داد. اين دو، استعداد شگرفي در تعيين روزها در گذشته و حال و آينده را داشتند. اگر به آنها گفته مي شد كه 30 سپتامبر 3048 چه روزي خواهد بود، آنها سريعا تعيين مي كردند كه اين تاريخ چه روزي از هفته خواهد بود. اين دو نفر هيچگونه محاسبه اي براي پاسخ هاي خود انجام نمي دادند.

« پيش آگاهي»

« وينستون چرچيل» نخست وزير انگليس گاهي اوقات كشش هاي دروني خاصي براي انجام بعضي اعمال در خود احساس مي كرد. در حين جنگ جهاني دوم، يك روز غروب، او وزير كشور را براي صرف شام دعوت كرد. در آن هنگام لندن مرتب بمباران مي شد. به ناگاه نخست وزير به آشپزخانه رفت و به آشپز گفت، فورا غذا را به پناهگاه ببر و همان جا بمان. چند دقيقه بعد بمبي در كنار خانه به زمين افتاد و آشپزخانه منفجر شد.

ذكر اين مطلب ضروري است كه پيش آگاهي هم نوعي توانمندي است كه شخص مي تواند بطور آگاه يا در بسياري موارد بطور ناخود آگاه اتفاق يا حادثه اي ( خوشايند يا ناخوشايند) را درك كند و از وقوع آن آگاه شود.

 ادامه دارد.........

خوب دوستان اميدوارم كه براتون جالب باشه. منتظر ديدن نظرات شما هستم.

                                              برگرفته از كتاب پديده هاي انرژي زايي و رديابي نشانه هاي روح زايي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٦

!!!!!!! استعدادهای ويژه !!!!!!!

به نام خداوندگار هستي

سلام دوستان:

اين بار مي خوام كمي با هم در مورد پديدهاي غير متعارف و تا حدودي ناشناخته بخصوص توانمنديهاي خاص انسان گپي بزنيم. اميدوارم كه اين مبحث هم مورد توجه شما قرار بگيره.

فراروانشناسي:

هميشه روبه رو شدن با پديده هاي غير قابل توضيح، تخيل بشر رو به چالش واداشته است. همه ما داستان هايي را از پديده هاي غير متعارف خارق العاده كه در ارتباط با آگاهي بشر بوده اند، شنيده ايم. اين پديده هاي غير متعارف كه بيشتر با عنوان فراعادي، عرفاني، روحاني و... از آنها ياد مي شود، جزء جدايي ناپذير تجربه بشر شده اند. شاخه اي از اين دانش كه به مطالعه چنين پديده هايي اختصاص يافته، علم «فراروانشناسي» است و تقريبا جايگاه خود را در علم نوين آگاهي، تثبيت كرده است. پبشگامان اين رشته كه هريك به شيوه اي متفاوت و با درجات مختلفي از موفقيت، فراروانشناسي را به عنوان يك علم تثبيت كردند، دانشمنداني مانند جوزف بنكس راين، ويلهلم تنهاف، هانس بندر، اميليو سرواديو بودند كه تمامي تحقيقاتشان جنبه بين المللي بود و به محققان اجازه مي داد كه چشم به مرزهايي فراسوي آينده بدوزند.

لازم به ذكر است كه امروزه فراروانشناسي به صورت يك علم در دانشگاههاي معتبر امريكا و اروپا تدريس مي شود و به محققان اين دوره فرصت كامل تحقيقات در زمينه هاي گوناگوني مانند مشاهده از دور، تله پاتي، تاثيرگذاري، روشن بيني، پيش آگاهي و... را داده شده است.

برخي از افراد داراي قابليتها و استعدادهايي هستند كه به رغم غير معمول نبودن ماهيت آنها نسبت به افراد معمولي از كيفيت يا سرعت بسيار متفاوتي برخوردار است. به نمونه هايي از اين موارد اشاره مي كنم.

 

استعدادهاي ويژه:

موزارت آهنگساز و نوازنده معروف آلماني كه در سه سالگي قادر به نواختن پيانو و از پنج سالگي به بعد قادر به تصنيف قطعات پيچيده و سمفوني بود، در نوجواني، طي مراسمي مذهبي كه سالي يك بار در واتيكان اجرا مي شد، توانست تنها با يكبار شنيدن قطعه موسيقي مخصوص اين مراسم، آن را بطور كامل و با همه ريزه كاري هاي ظريفش بنوازد. با آن كه اجراي اين قطعه در مكانها و زمانهاي ديگر ممنوع بود، پاپ به او اجازه داد كه هروقت كه مي خواهد اين قطعه را اجرا كند.

 ادامه دارد....................

منتظر ديدن نظرات شما ياران عزيز هستم.

 

                                                                 برگرفته از كتاب پديده هاي انرژي زايي و رديابي نشانه هاي روح زايي

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٦

در هر لحظه ... خدا با ما است...

به نام خداوندگار هستي

سلام دوستان:

قبل از هرچيز از تاخير چند هفته اخير خود پوزش مي خوام و از لطف همه شما عزيزاني كه براي من كامنت گذاشته بوديد و مرا مورد محبت خود قرار داده بوديد، تشكر مي كنم.

 

اين متن از لئوناردو بوف است:

« رسيدن به خداوند، با او بودن در تمامي ابعاد زندگي است، نه فقط در شرايط ممتازي همچون لحظات ارتباط با خدا يا نيايش. همواره بايد خداوند را تجربه كرد، به هنگام قدم زدن در جاده، تنفس هواي آلوده، به هنگام شادي، نوشيدن يك نوشيدني، به هنگام تلاش براي فهميدن متني كه در حال مطالعه اش هستيم. خداوند در همه اين ها آميخته است و هر موقعيتي براي درك او و گفتن اينكه: خدا با ما است، كافي مي باشد.»

« كليد عرفان، تلاش براي ديدن آن چيزي ست كه در پشت هر چيز نهفته است، كه پايداري و مقاومت است، باز نايستادن در سطح، و هر چيز را كه يك نماد، يك نشانه، يك آيين، يك نگاره دانستن است.»

« براي كسي كه خداوند را تجربه مي كند، جهان يك پيام عظيم است. »

نظر شما چیه؟

 

                                                          برگرفته از كتاب دومين مكتوب « پائولو كوئيلو»

 

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦

!!!!!! بازی! بازی! بازی!!!!!!

 

بنام او كه هستي از او جان گرفت

داشتم كتابي مي خوندم كه كه يه مطلبش توجه منو جلب كرد و فكر كردم كه شايد براي شما هم جالب باشه، به همين دليل تو وبلاگ گذاشتم كه شما هم بخونيد.

نويسنده كه به نوعي اهل عرفان و معنويته ميگه:

منشا فكر، همان ذهن كيهاني است. اين خداست كه به فكر خلق كردن افتاد. از آن پس «فكر» بوجود آمد. تا زماني كه ذهن وجود دارد، افكار هم وجود خواهند داشت. ذهن چيزي به غير از مجموعه افكار نيست و حتي انديشه حركت بسوي مرتبه اي عاري از فكر هم، خودش يك فكر محسوب مي شود، فكر اينكه«مي خواهم بدون  فكر باشم». نبايد سعي كرد كه از دست همه افكار خلاص شد. ما در صدد اين هستيم كه فقط افكار درست داشته باشيم، افكاري كه ذهن را پريشان نمي كنند.

افكار را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:

افكاري كه با تفكر و انديشه بر آنها حالت اضطراب و پريشاني ايجاد مي شود، مثل زماني كه به يك كار سخت و جدي مشغول هستيد، و نيز افكاري كه باعث آرامش و راحتي و نشاط شما مي شود، مانند زماني كه مشغول بازي هستيد.

همه افكار خود را به نوع دوم تغيير دهيد در حين كار احساس كنيد كه داريد بازي مي كنيد. بگذاريد كار شما يك بازي ممتد باشد. همواره بازي كنيد و زندگي را همچون يك بازي تلقي كنيد. فقط بازي، بازي، بازي.

خوب دوستان شما نظرتون چيه؟

 

برگرفته از كناب اين لحظه طلايي

اثر سات چيد آناندا

 

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦

از اين تيرگی رهايم کن.....

بنام خداوند جان و خرد

حتما يكي دو پست رو قبل رو خوندين و از «من» ها يي كه هركدوم ازما به نوعي با اون در گير هستيم تا حدودي آگاه شدين و بعد هم « ماشين انساني» كه همه حركات و عاداتش مثل يك ماشين عمل مي كنه اما در عين حال قادره كه خودش رو مطالعه كنه و تا اونجايي پيش بره كه بتونه به سطوح بالاي آگاهي دست پيدا كنه و به اراده حقيقي برسه.

اما اين مطالعه، همچون مطالعه هر سيستم پيچيده ديگه، به زمان طولاني، پايداري و استقامت و توجه بسيار زياد نياز داره. ولي آيا ما زمان لازم براي بررسي چنين ماشين پيچيده اي رو در اختيار داريم؟ آيا براي حركت به سمت آگاهي بالاتر راه ديگه اي هست؟ چه بايد كرد؟

مطمئنا تنها خوندن و مطالعه كردن نمي تونه كافي باشه، البته لازم و ضروري هست اما كافي نيست. تا جايي كه من مي دونم براي كسب هرعلم و فن و هنري ، معلمي لازمه. معلمي كه بتونه مارو تو مطالعمون تو كسب دانش و اگاهي و هر نوع علم يا هنر و در نهايت هدفمون راهبرد كنه. بنابراين براي حركت به سمت سطوح بالاي آگاهي هم حتما به يك معلم و راهنما يه استاد همه فن حريف احتياج داريم تا بتونيم قدمهامون رو محكم و با اطمينان برداريم و به هدفمون نزديك و نزديكتر بشيم.

 نظر شما دوستان چيه؟ همچنان منتظر ديدن نظراتتون هستم تا من رو بيشتر از پيش ياري بدين.

                                                              با برداشتي از نشريه علوم باطني

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦

!!! ماشين انسانی !!!

بنام خداوند حي و حاضر

سلام دوستان :

بحث قبلي رو يادتون هست، از «من» حرف زديم، از انساني كه داراي من هاي متفاوتي است. در ادامه مي خوام از همين انساني كه مثل يه ماشين عمل مي كنه صحبت كنم...

‌چنین انسانی كه فقط «من» های بيروني رو مي بينه يا توسط ديگران لمس مي كنه، یك ماشینه ‏. تمامی كردارها، اعمال، واژه‏ها، تفكرات، احساسات، عقاید و عاداتش نتیجه تأثرات خارجی، اجتماع و نوع تربیت اونه. 

 آنچه كه این انسان انجام می‌ده، نه برای اینه كه او از روی آزادی، اندیشه و تفكر می‏خواد،  بلكه اونها خودشان خودبه خود و به سبب معیارهای اجتماع و انگیزه‏های پنهانی روی میدن. همه چیز اتفاق می‏افته. انسان عشق نمی‏ورزه، نفرت نمی‏ورزه، آرزو نمی كنه، بلكه این‏ها همه اتفاق می افتند.

 اما جالب اینجاست که این ماشین انسانی قادره كه خودش را مطالعه كنه  و انگیزه‏های ناخودآگاهانه خودش را مورد مشاهده قرار بده . این مطالعه می تونه تا آنجايي گسترش پيدا كنه كه انسان را به سوی سطح بالاتری از آگاهی رهنمون كنه، تا آنجا كه در آن ارادۀ حقیقی امكان‏پذیر بشه. چطوری؟؟؟

ادامه داره...........

منتظر ديدن نظرات و ديدگاههاتون هستم.

                                                              برگرفته از نشريه علوم باطني

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ شهریور ،۱۳۸٦

!!!!!!!!! من!!!!!!!!!! کيم ؟!!!!!!!!!!!!!

 

بنام خداوند جان و خرد

قبل از هرچيز دوستان عزيزي كه به نوعي نظر و يا پاسخي در مورد مطلب پيشين داده بودند، تشكر مي كنم.

هر یك از ما انسانها فردی قائم به ذات خود هستیم. هنگامیكه كسی ميگه «من»، داره به تمامیت خویش اشاره میكنه. هر کسی كه واژۀ «من» را برای وصف خود به كار می بره دارای «من»های بسیاری است. مانند من گرسنه‌ام، من به سر كار می‌رم، من مهندس هستم، من....

در یك لحظه در زندگی روزمره ما یکی از «من»هایمان حاضر میشه و در لحظه‏ای دیگر «منِ» متفاوت دیگری. ممكنه هر «منِ» ما با «منِ» قبلی‌ همفكری داشته یا نداشته باشه. ‌‌‌این «من» ممكنه حتی ندونه كه «من» دیگرم هم موجوده . 

بعضی از «من»ها برای تجارت‏اند، بعضی برای خانواده و بعضی برای عبادت. البته این «من»ها، ممكنه سایر دسته‏ها را نشناسن چرا كه اونها برحسب همكاری با یكدیگر مرتبط نیستند.

نظر شما چیه؟

منتظر ديدن نظرات شما ياران صميمي هستم.

                                                                     با برداشتي از نشريه علوم باطني

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٦

ساعت شنی انرژی!!

                                                    بنام خالق هستی بخش

                                                       

دوستان سلام:

اگه يادتون باشه تو پست قبلي گفتم كه انسان در قفس «خود» اسير شده و اراده آزادش رو از دست داده و به نوعي دچار «شرطي شدگي» شده . كه البته عوامل زيادي در اون دخالت دارن كه يكيش هرز انرژي ست. اما انسان  بايد «خود» واقعيش رو پيدا كنه و نذاره كه شخصيت و هويتش خرد بشه ...

اين پست رو بخونين...

عموم ‏مردم روزانه با اعمال و گفتار بیهودۀ خود انرژی زیادی را از دست می‏دن. لازمه كه انسان برای شناخت و كنترل شخصیت‏ و مراكز درونی خود كه غالباً از كنترل خارجه ، از تلف كردن انرژی خود جلوگیری كنه. یکی از عواملی كه هم موجب صرف انرژی می‏شود و هم مانعی برای توسعه حالات متعالی آگاهی ست، «گفت وگوی غیرضروری»ست. ما زندگی خود را در «گفت وگو» سپری می‏كنیم، خواه بیرونی و یا درونی. گفت وگویی غیرضروری و بی‏اساس، متضاد، مكانیکی و آمیخته با توهم‌گرایی. اين گفت وگوی غیرضروری با سایر تحریكات غیرضروری فیزیكی در ارتباطه.

« این كلید مسأله ‏است»و یك موضوع كانونی در بسیاری از فنون باطنی‌ست. تنش‏های جسمی و انقباض‏های ناگهانی و بیقراری، و بسیاری از رفتارها، افكار و اعمال انسان جز آن كه مصرف كنندۀ جیرۀ انرژی روزانه باشه، چیز دیگری نیست و اگر فرد به اون آگاه بشه، این انرژی را برای بالا بردن سطح آگاهی مورد استفاده قرار می‌ده.

حالا آيا بنظر شما ميشه از اين گفتگو ها رهايي پيدا كرد و اونها رو به سمت درست و متعالي هدايت كرد تا هم از هرز انرژي جلوگيري بشه و هم اينكه انرژي لازمه رو براي رسيدن به آگاهي و همينطور سطوح بالاي اون مورد استفاده قرار بديم و به اقيانوس آگاهي نزديكتر بشيم؟

شما چي فكر مي كنين؟ منتظر ديدن پاسخ و نظرات شما ياران هستم.

ادامه داره....

                                                            منبع:نشریه علوم باطني 

 

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٦

!! لوح نانوشته!!

بنام او كه ظاهر است و باطن

دوستان سلام:

از پست قبل قرار شد كه كيستي انسان را از نقطه نظر گرجيف تا حدودي شرح بدم. از وضعيت انسان امروزي گفتم و اينكه انسان مثل صاحبخانه ايست كه چهار طبقه بناي مجلل در اختيار داره اما در زير زمين اين خانه در محروميت و تاريكي بسر مي بره و فراموش كرده كه چگونه مي تونه به طبقات بالاي اين خانه بره. حالا ادامه مطلب ...

لوح نا نوشته 

هر یك از افراد بشر با یك جوهر یا طبیعت ذاتی متولد می‏شوند. این جوهر یك لوح نانوشته و یا توده‌ا‏ی سفید و بدون نظم نیست. ذات بسیاری از مردمان عملاً مرده است، هر چند كه به نظر می‏رسد آن ها به زندگی عادی خود ادامه می‏دهند. انسان حقیقت خودش را به یاد نمی‏آورد. او در نفس خود گم شده است. توجه‌اش به سوی بیرون جهت داده شده و هیچ هشیاری‌ای برای مشاهدۀ حالات درونی‌اش باقی نمانده ‏است. 

قفس را رها كن...

انسان شرطی‌شده، نه ظرفیت و توان انجام كاری را دارد و نه «اراده آزاد». در حقیقت هیچ عملكردی از ارادۀ آزاد، برای چنین فردی ابداً وجود ندارد. برای رشد و تعالی ذات می‏باید بر روی خویشتن كار كرد، و كار كردن بر روی خود وابسته به تعادل میان یك ذات نسبتاً سالم وشخصیتی‌ست كه مچاله و خرد نگردیده است...

ادامه دارد...

 

                                                                   منبع نشریه علوم باطنی

منتظر ديدن نظرات شما ياران عزيز هستم.

الهي رحمت و بركتت را برما ارزاني دار.

 

 

 

 

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٦

؟؟؟؟؟تو کيستی؟؟؟؟؟

بنام يگانه داناي دانايان

آیا ما، انسان‌های امروزی خود را می‌شناسیم؟ و آیا مطئمنیم كه در وضعیت مطلوب انسانیت خود به سر می‌بریم؟ بسیاری از بزرگان در طول تاریخ این موضوع را مدّ نظر داشته و امروزه نیز روشن‌بینان معتقدند كه انسان نه تنها در وضعیت مطلوب خود به‌سر نمی‌برد بلكه وضعیت او نشان‌دهنده این است كه حیات روحی او رو به مرگ و نابودی دارد. قصد دارم نتایج بررسی این مهم را  در چند پست آینده در اختیار شما هم بگذارم.

ببینیم گرجیف در این مورد چه گفته است.

صاحب خانه

انسان همچون صاحب‏خانه‏‌ای است كه مالك یك خانه زیبای چهار طبقه ‏باشد، هر طبقه این خانه، مجلل‏تر از طبقه‏ زیرین است،  اما او درون آشپزخانه و زیرزمین در محرومیت و تاریكی به سر می برد و فراموش كرده‏ چگونه بالا و به طبقات دیگر برود ...گویی به آن جا عادت کرده در حالیکه وسعت اندیشه و اقتدار روح  او بی همتاست...

ادامه دارد...

                                                     برگرفته از نشریه علوم باطنی

نظر شماچيه؟ منتظر دیدن نظراتتون هستم.

  
نویسنده : جريان زنده ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦

← صفحه بعد